سلام
امروز پای یکی از جوجه هامو که چند وقت قبل شکسته بود آتل بندی کردم. بیچاره آجر افتاده بود رو پاش و از مچ شکسته بود اولش اصلا فکر نمی کردم خوب بشه آخه انگشتهاش هم تکون نمی داد برای همین فکر کردم عصب پاش از مچ قطع شده. تا اینکه امروز بعد از حدود 2 هفته دیدم انگشتهای همون پای شکستشو داره آروم تکون میده برای همین زود پریدمو پاشو آتل بستم. امیدوارم زود تر خوب بشه، شما هم براش دعا کنین.
داستانی رو که امروز براتون می نویسم شاید خیلی هاتون شنیده باشید. این داستان با همه سادگیش خیلی آموزنده است و من که ازش خیلی درس گرفتم. مطمئنم شما هم اگه خوب بهش توجه کنید با نظر من هم عقیده خواهید بود.
یه روز زمستونی آقا گنجیشکه داشته پرواز می کرده که از سرما یخ میزنه و میفته زمین، از دست بر قضا یه گاوی داشته از اون طرفا رد میشده که از روش رد میشه و یه تاپاله میندازه روش. گنجیشکه هم گرم میشه و شروع میکنه به جیک جیک کردن. یه گربه که داشته از اون اطراف رد میشده صداشو میشنوه و میاد درش میاره و تمیزش میکنه ومیخورش.
و اما نتیجه اخلاقی: 1- هر کسی که بهت میرینه دشمنت نیست 2- و هر کسی که از تو گه درت میاره دوستت نیست 3- هر وقت تا حلق تو گه فرو رفتی حداقل دیگه خفه شو جیک جیک نکن.