سلام
چند وقت پیش واسه یک همایش با بچه ها رفته بودیم تهران. ولی دیر رسیدیم و نتونستیم به همایش برسیم. برای همین تصمیم گرفتیم بریم و یه گشتی تو تهران بزنیم که حداقل اگه همایش نرفتیم یه گردشی کرده باشیم. یکی از بچه های تهران هم که همراهمون بود بردمون تجریش و حسابی گردوندمون، دست آخر هم رفتیم پاساژ تندیس. جای خیلی قشنگی بود و واقعا خوش گذشت. این سفر نظرمو در مورد این شهر عوض کرد. تازه پس از سالها فهمیدم تهران واقعا جای بدی نیست. یادم میاد قدیما هر وقت با خانواده قرار بود بریم تهران من به یه بهانه ای از رفتن فرار می کردم. حتی عروسی پسر عمه ام هم چون تهران بود نرفتم ( البته بماند که من اصولا با عروس مشکل دارم و همیشه دنبال دودره کردنشم. ). نمی دونم چرا ولی از قدیم از تهران خوشم نمی اومد.
خلاصه بگذریم... همینطور مشغول گشتن بودیم که یهو متوجه شدیم دیگه دیر شده و وقت نمیشه برگردیم. خوشبختانه دوست یکی از بچه ها دانشگاه امیر کبیر درس می خوند و تونستیم اونشب رو اونجا بمونیم. از خابگاه ۱۴ طبقه و امکانات و دیگر عجایب خوابگاه که بگذریم، من با بچه های خوابگاهش خیلی حال کردم. آخه بچه های خیلی باحالی بودن. راستی از بین حرفهاشون چیزی شنیدم که خیلی برام جالب بود واون اینکه تاقبل از عید دو تا امتحان میان ترم داشتن. اونوقت ما قبل از عید به جز دو تا کلاس دیگه هیچ کدوم از کلاسامون درست و حسابی تشکیل نشدن و قراره 20 ام هم تعطیل کنیم. و این برای ما واقعا باید جای تاسف داشته باشه. دوباره یاد حرف دکتر اسدی استاد بیو شیمی مون می افتم : بچه ها من تعجب می کنم به جای اینکه شما که پول دادین منو بکشین سر کلاس از من استفاده کنین من باید شمارو بزور بکشم سر کلاس بهتون درس بدم ... .
در ضمن ۲۰ ام دارم میرم مشهد.