تبليغاتX
" دست نوشته های مجهول "
یکشنبه 1386/07/29
دوباره سلام.

مثل اينكه گرمسار خيلي داره بهم خوش ميگذره. اين ترم جديد هم كه با اينكه خيلي درسام سنگينه ولي خيلي دورو برم رو شلوغ كردم. مثلا عضويت فعال تو تشكل دانشجويي دانشكده و همچنين انجمن علمي دانشكده كه تازگي كارشو شروع كرده كرده. جديدترين كاري كه كردم هم اينه كه پشتيبان كانون شدم ( پارسال هم ميخواستم برم سراغش ولي فكر كردم اينجا كانون نداره ). خدا كنه اين ترم مشروط نشم.

من به اين نصيحت چارلي چاپلين گوش كردم و تو اين مدت واقعا وضعيتم تغيير كرد. بد نيست شما هم يه امتحاني بكنين.

چارلي چاپلين ميگه : وقتي زندگي 100 دليل براي گريه كردن به تو نشان ميده تو 1000 دليل براي خنديدن به اون نشون بده

چارلي چاپلين


 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:7 بعد از ظهر  توسط مجهول  | 

~ ~ ~
چهارشنبه 1386/07/04

سلام

 

الان از یه کافی نت تو گرمسار دارام پست مینویسم. اول که اومده بودم گرمسار در گیر یه سری مشکلات شدم ( البته جدا از مشکلات ثبت نام ) که واقعا مخمو مشغول کرده بود و داشت دیوونم می کرد. فکر هم نمی کردم به این راحتی ها بشه از شرشون خلاص شم. حتی یک بار که واقعا بهم ریخته بودم اومدم خواستم بیام اینجا هر چی تو دلم مونده بودو بریزم بیرون ولی خوب کافی نتی که میخواستم برم تعطیل بود.

خدارو شکر الان دیگه همه چیز درست شده و مشکل خاصی ندارم. در ضمن تو این مدت که گرمسار بودم اتفاق هایی افتاده که دیگه دلم نمیخواد برگردم مشهد. مثلا یکیش تغییر در وضعیت دانشکده و رسیدگی بیشتر به موجب تغییر رئیس دانشگاهه. راستی داریم یک کاری میکنیم که انتشار جزوات دانشکده رو از انحصار E-Vet ( انتشارات دانشکده مون ) در بیاریم که تا حالا هم خیلی موفق بودیم البته وقتم واسه این کار خیلی گرفته میشه ولی خوب ارزششو داره. از کارهای دیگه ای هم که میخواستم انجام بدم ولی نشد گرفتن بوفه دانشکده با دو تا از بچه ها بود که فقط یکم دیر جنبیدیم وگرنه حتما می گرفتیمش.

خیلی وقت بود نیومده بودم اینجا واسه همینم دلم تنگ شده بود و زیاد نوشتم. در مورد این شعر پایینی هم باید بگم که همیشه دلم می خواست نظر بقیه رو در مورد نتیجه ای که از این شعر می گیرن بدونم پس نا امیدم نکنین. تا بعد... ( اگر عمری بود)

 

سومی

 

هرسه مقابل پنجره نشستند خیره به دریا

یکی از دریا گفت

دیگری گوش کرد

سومی نه گفت

                        و نه

                                           گوش کرد

او در میانه دریا بود غوطه در آب

از پشت پنجره حرکات او آرام و واضح

در آبی پریده رنگ آب

درون کشتی غرق شده ای چرخید

زنگ نجات را به صدا در آورد

حباب های ریزی با صدای نرم بر روی دریا شکستند

ناگهان یکی پرسید:

                             " غرق شد؟ "

دیگری گفت:

                             " غرق شد. "

سومی از عمق دریا نگاهشان کرد

گویی به دونفر که غرق شده اند می نگرد.

 

                                                                                        ( یانیس ریتسون )

 

درون کشتی غرق شده ای چرخید

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 4:0 بعد از ظهر  توسط مجهول  | 

~ ~ ~